تبليغاتX
منو رها کن از این فکر تنهایی - مسافرم

منو رها کن از این فکر تنهایی

ترانه خون شب تو

که می سوزه در تب تو

اونکه یه عمر غصه داره

از دیدن غربت تو

 

تموم لحظه هاش شده

فدای یک صحبت تو

مرهم زخمای تنش

فقط یه بار دیدن تو

 

شهر سکوت چشم تو

پراز ترانه های نو

برای یکبارم شده

بذار بشم اسیر تو

 

مسافر شهر شبم

تو این خیابون دراز

توئی همه وجوده من

دلم به تو داره نیاز

 

همسفر قسمت من

توئی تو اوج بی کسی

دست منو بگیر که من

پر شده ام از دلواپسی

 

بغل بغل ترانه هام

پیش کش ناز اون نگات

این دل نالایق من

فدای هق هق صدات

 

بام کبود و زرد و مات

الهی که دلم فدات

من تو رو دوست دارم و

آخر قصه ها به پات

 

منم همون مسافره

جاده ی شبهای دراز

یه نیمه جون بی صدا

که می شکنه رو تن ساز

 

بذار برم تا که شاید

یه گوشه ای جون بکنم

یه پیله از درد و غمهام

به دور این شهر بتنم

 

+84/11/30 هیلدا | |