تبليغاتX
منو رها کن از این فکر تنهایی - 11/مرداد/1386

منو رها کن از این فکر تنهایی

 

دیروز پشت چراغ قرمز هفت تیر بودم .

همونجایی که شمارش ثانیه هاش رو برای یک لحظه زودتر دیدن تو هیچوقت فراموش نمیکنم.

شاید برای اولین بار بود که اطرافم رو می دیدم آخه همیشه و همه جا فقط تورو می دیدم.

پسر بچه ی روزنامه فروش , عابرانی که از جلوم رد می شدن , ماشینهای توی چهارراه ... اینها دنیای واقعی بودن نه خیال خاطرات تو .

ثانیه ها به صفر رسیدن اما من نمی خوام حرکت کنم

فکر جای خالیه تو توی مقصد , تمام وجودم رو به آتیش میکشه .

 

حس میکنم خسته شدم وقتشه پر بگیرم

یکبار دیگه زندگیمو دوباره سر بگیرم

برم از کوچه ی عشقت سوی سرنوشتم

واسه دل هرچی نوشتم از تو , غم نوشتم

 

تو نخواستی منو من هم رفتم

دیدی از شهر تو با غم رفتم

حتی از شهر و دیار خودمم

واسه خاطرت نموندم , رفتم

 

تو کتاب قلبمو نخونده آروم بستی

   تو نفهمیدی تمام ثروت من هستی

  توی هر برگ دلم ترانه ی عشق تو بود 

  همه ی ترانه هام بهانه ی عشق تو بود

                                                          

 

+86/05/11 هیلدا | |