تبليغاتX
منو رها کن از این فکر تنهایی

منو رها کن از این فکر تنهایی

    

         

 

+85/12/20 هیلدا | |

 

  چقدر سخته منتظر كسي باشي كه ...

                                 اصلا فكر اومدن نيست.

              

+85/12/18 هیلدا | |

 

 

  گفتی دوستم داری و روی قولت می ایستی...

   همین هم شد.

  قولت را زیر پا گذاشتی و روی آ ن ایستادی!!!

 

 

+85/12/18 هیلدا | |

 

اکنون می پندارم عشق تو خود مرگ بود در کالبد زندگی...

آمد و مرا به خود خواند و در خود فرو برد و رفت...

حالا من در مرگی به درازای زندگیم مرده ام...

                                     

 

+85/12/15 هیلدا | |

 

بر سنگ قبر من بنویسید :

شیشه بود تنها از این نظر که سراپا شکسته بود ...

بر سنگ قبر من بنویسید :

پاک بود تنها از این نظر که چشمان او دائمآ از اشک شسته بود ...

بر سنگ قبر من بنویسید :

 کل عمر پشت دری که باز نمی شد نشسته بود ...

                                                  .........!!!!!!

                                               

 

+85/12/13 هیلدا | |

         

به دنیا بگویید بایستد...

به دنیا بگویید بایستد،بگویید هنوز برای نگرانی هایم وقتی لازم است

بگویید هنوز برای فهمیدن نگرانی هایش زود است

بگویید بایستد،بگویید هنوز برا آینده شدنش می ترسم،ترس دارم

بگویید هنوز برای تکرار گذشته اش وقت کم دارم

بگویید بایستد...بگویید کمی بایستد،تا ایستگاه آینده اش

بگویید هنوز مسافرش برای آمدن به آینده اش آماده نشده است

بگویید...

بگوید هنوز در کنار من جای خالی مسافرش پیداست...

بگویید بایستد،هنوز جای خالی انسانی برای آینده پیداست...

                                       به دنیا بگویید بایستد...

                                 

 

+85/12/12 هیلدا | |

 

 چند تا ستاره باید شمرد ...

                      تا به رویای " تو " رسید ؟؟؟

 

 

+85/12/11 هیلدا | |

 

    داشتم فکر می کردم به ماندن و رفتنت ،

    نفهمیدم چه شد ...

                    دیدم رفته ای!!!

                         


 

+85/12/09 هیلدا | |

 

 تیک تاک  تیک تاک!

من همچنان ثانیه ها را برای بازگشت تو میشمارم...

 

+85/12/09 هیلدا | |

 

برای آرزوهایی که می میرند سکوتی می کنم بالاتر از فریاد

 

+85/12/08 هیلدا | |

 

گاهی باید نشست...      

  فقط نگاه کرد ...

  سکوت کردو منتظر موند...

  منتظر چیزی...

                مثل...

                        بارون نگاهت!

تا سیراب شد

 فقط حیف ، ...

               خشکسالی بیداد میکنه!!!

 

+85/12/08 هیلدا | |


  دلم براي کسي تنگ است ...

  کسي که بي من ماند ...

  کسي که با من نيست ...

                                           

+85/12/07 هیلدا | |

 

بگذارید فراموش کنم

دختری دل بست و به امیدش نرسید

او ندانست که عشق

صحنه ی بازی بود

او ندانست که بازیگر بود

قصه فقط پایان می خواست ...

 

+85/12/07 هیلدا | |

 

  وقتی صدای خردشدنت زیر پای عابران نوای دل انگیز است

  چه فرق میکند که تو برگ سبز کدامین درخت بوده ای ...!!!

        

 

+85/12/06 هیلدا | |

 

کاش بودی تا دلم تنها نبود  تا اسیر غصه ی فردا نبود ...

کاش بودی تا فقط باور کنی  بی تو هرگز زندگی زیبا نبود ...

 

+85/12/06 هیلدا | |

 
شب که می رسد به خود وعده می دهم که فردا صبح حتما به تو خواهم گفت ...
صبح که می رسد و نمی توانم بگویم پس رسیدن شب را بهانه می کنم ...
و باز شب می رسد و صبحی دیگر و من هیچ وقت نمی توانم حقیقت را به تو بگویم ...
بگذار میان شب و روز باقی بماند که...

                 چقدر...   

                        دوستت دارم....               

              

 

+85/12/04 هیلدا | |

 

  خسته ام ...

                    ثانیه ها خوب مرا می فهمند ...!!!

 

+85/12/04 هیلدا | |

 

من"

هميشه ترا مي ستودم

بهار را در چشمان تو مي ديدم

از دوريت رنج مي بردم

در کنارت دنيا را زيبا مي ديدم

محو تماشاي نگاهت بودم

مشتاق شنيدن صدايت بودم

 همه جا فقط ترا مي ديدم

در التهاب ديدارت مي سوختم

برايت بهترين ترانه ها را مي سرودم

افسوس ...

که تو هميشه با همه اينها بيگانه بودي

 

                                 

 

+85/12/04 هیلدا | |

 

 

گفتم چيزي بگو...

سكوت كرد و رفت و من ...

.

.

                ...هنوز گوش ميكنم.

 

 

 

 

 

 

 

+85/12/03 هیلدا | |

 

نمی دانم چرا...

ولی...

چشمانم  ازغم دوری تو سکوتم را با اشک معاوضه میکنند...!!

 

                                 

 

+85/12/03 هیلدا | |

 
 نظر به استقبال دوستان از زنگ تفریح :
 
مطالبي که مي خونيد مکالمات تلفني واقعي ضبط شده در مراکز خدمات مشاوره مايکروسافت در انگلستان هست
*
مرکز مشاوره : چه نوع کامپيوتري داريد؟
مشتري : يک کامپيوتر سفيد ...
*
مشتري : سلام، من «سلين» هستم. نمي تونم ديسکتم رو دربيارم
مرکز : سعي کردين دکمه رو فشار بدين؟
مشتري : آره، ولي اون واقعاً گير کرده
مرکز : اين خوب نيست، من يک يادداشت آماده مي کنم ...
مشتري : نه ... صبر کن ... من هنوز نذاشتمش تو درايو ... هنوز روي ميزمه .. ببخشيد ...
*
مرکز : روي آيکن My Computer در سمت چپ صفحه کليک کن.
مشتري : سمت چپ شما يا سمت چپ من؟
*
مرکز : روز خوش، چه کمکي از من برمياد؟
مشتري : سلام ... من نمي تونم پرينت کنم .
مرکز : ميشه لطفاً روي Start کليک کنيد و ...
مشتري : گوش کن رفيق؛ براي من اصطلاحات فني نيار! من بيل گيتس نيستم، لعنتي !
*
مشتري : سلام، عصرتون بخير، من مارتا هستم، نمي تونم پرينت بگيرم . هر دفعه سعي مي کنم ميگه : «نمي تونم پرينتر رو پيدا کنم» من حتي پرينتر رو بلند کردم و جلوي مانيتور گذاشتم ، اما کامپيوتر هنوز ميگه نمي تونه پيداش کنه...
*
مشتري : من توي پرينت گرفتن با رنگ قرمز مشکل دارم ...
مرکز : آيا شما پرينتر رنگي داريد؟
مشتري
: نه.
*
مرکز : الآن روي مانيتورتون چيه خانوم؟
مشتري : يه خرس Teddy که دوست پسرم از سوپرمارکت برام خريده.
*
مرکز : و الآن F8 رو بزنين.
مشتري : کار نمي کنه .
مرکز : دقيقاً چه کار کردين؟
مشتري : من کليد F رو 8 بار فشار دادم همونطور که بهم گفتيد، ولي هيچ اتفاقي نمي افته ...
*
مشتري : کيبورد من ديگه کار نمي کنه .
مرکز : مطمئنيد که به کامپيوترتون وصله؟
مشتري : نه، من نمي تونم پشت کامپيوتر برم .
مرکز : کيبوردتون رو برداريد و 10 قدم به عقب بريد .
مشتري : باشه .
مرکز : کيبورد با شما اومد؟
مشتري : بله
مرکز : اين يعني کيبورد وصل نيست. کيبورد ديگه اي اونجا نيست؟
مشتري : چرا، يکي ديگه اينجا هست. اوه ... اون يکي کار مي کنه!
*
مرکز : رمز عبور شما حرف کوچک a مثل apple، و حرف بزرگ V مثل Victor، و عدد 7 هست .
مشتري : اون 7 هم با حروف بزرگه؟
*
يک مشتري نمي تونه به اينترنت وصل بشه ...
مرکز : شما مطمئنيد رمز درست رو به کار برديد؟
مشتري : بله مطمئنم. من ديدم همکارم اين کار رو کرد.
مرکز : ميشه به من بگيد رمز عبور چي بود؟
مشتري : پنج تا
ستاره.
*
مرکز : چه برنامه آنتي ويروسي استفاده مي کنيد؟
مشتري : Netscape
مرکز : اون برنامه آنتي ويروس نيست .
مشتري : اوه، ببخشيد ... Internet Explorer
*
مشتري : من يک مشکل بزرگ دارم. يکي از دوستام يک Screensaver روي کامپيوترم گذاشته، ولي هربار که ماوس رو حرکت ميدم، غيب ميشه !
*
مرکز : مرکز خدمات شرکت مايکروسافت، مي تونم کمکتون کنم؟
مشتري : عصرتون بخير! من بيش از 4 ساعت براي شما صبر کردم. ميشه لطفاً بگيد چقدر طول ميکشه قبل از اينکه بتونين کمکم کنيد؟
مرکز : آآه..؟ ببخشيد، من متوجه مشکلتون نشدم؟
مشتري : من داشتم توي Word کار مي کردم و دکمه Help رو کليک کردم بيش از 4 ساعت قبل. ميشه بگيد کي بالاخره کمکم مي کنيد؟
*
مرکز : چه کمکي از من برمياد؟
مشتري : من دارم اولين ايميلم رو مي نويسم .
مرکز : خوب، و چه مشکلي وجود داره؟
مشتري : خوب، من حرف a رو دارم، اما چطوري دورش دايره
بذارم؟
 

+85/12/01 هیلدا | |