تبليغاتX
منو رها کن از این فکر تنهایی

منو رها کن از این فکر تنهایی

خيلي سخته غرورت رو واسه يه نفر بشکني بعد بفهمي دوستت نداره خيلي سخته دوسش داشته باشي اما نتوني باهاش بموني خيلي سخته گريه کني ولي بهونه نداشته باشي خيلي سخته صميمي ترين دوستت بهت خيانت کنه خيلي سخته کسي که تمومه زندگيت رو به پاش ريختي با بي رحمي تو چشات نگاه کنه بگه : « دوستت ندارم » خيلي سخته مجبور باشي سخترين چيزا رو تحمل کني

+85/05/19 هیلدا | |

راز اول عشق  
راز عشق در تواضع است . این صفت نشانه ی تظاهر نیست. بلکه نشان دهنده ی احساس وتفکری قوی است. میان دو نفری که یکدیگر را دوست دارند ، تواضع مانند جویبار آرامی است که چشمه ی محبت آنها را تازه و با طراوت نگه میدارد


 

راز دوم عشق  
راز عشق در احترام متقابل است. احساسات متغیرند،اما احترام دو طرف ثابت می ماند. اگر عقاید شریک زندگی ات با عقاید تو متفاوت است، با احترام به نظرهایش گوش کن . احترام باعث می شود که او بتواند خودش باشد.
 

راز سوم عشق  
راز عشق در اين است كه به يكديگر سخت نگيريد . عشقي كه آزادانه هديه نشود ، اسارت است
 

راز چهارم عشق  
راز عشق در اين است كه رابطه تان را مانند يك باغ با محبت تزيين كنيد . بذر علاقه ها و عقيده هاي تازه بكار كه زيبايي برويد . ضمنا" فراموش نكن كه باغ را بايد هرس كرد ، مبادا غنچه هاي گل پوشيده از علف هاي هرزه ي عادت ها شود .براي آنكه عشق همواره با طراوت بماند ، بايد به آن مثل هنر ، خلاقانه نگاه كرد.
 
راز پنجم عشق  
راز عشق در خوش مشربي است . شوخي با ديگران را فراموش نكن ، در ضمن مراقب شوخي ها هم باش . شوخي ناپسند نكن . شوخي بايد از روي حسن نيت باشد ، نه نيشدار
 

راز ششم عشق  
راز عشق در اين است كه هر روز كاري كني كه شريك زندگيت را خوشحال كند ، كاري مثل دادن هديه اي كوچك ، تحسين ،لبخندي از روي محبت . نگذار كه جويبار محبت تان از كمي باران ، بخشكد
 
راز هفتم عشق  
راز عشق در اين است كه حقيقت اصلي عشق ، يعني تفكر را از ياد نبري . آيا يك رابطه ي دراز مدت ، مهمتر از اختلافات كوچك و زود گذر نيست ؟
 

راز هشتم عشق  
راز عشق در اين است كه مانع بروز هيجانات منفي در وجودت شوي ، و صبر كني تا خونسردي را دوباره به ذست آوري . با اين كه احساس جلوه ي الهام است ، اما شخص عصباني نمي تواند چيز ها را با وضوح درك كند . قلبت را آرام كن تنها به اين وسيله مي تواني چيز ها را همان طور كه هستند ، دريابي .
 
راز نهم عشق  
راز عشق در اين است كه طرف مقابلت را تحسين كني . هرگز با فرض اين كه خودش اين چيزها را مي داند ، از تحسين كردن غافل مشو . مشكلي پيش نخواهد آمد اگر بارها با خلوص نيت بگويي : دوستت دارم . گرچه احساسات بشري به قدمت نسل بشر است ، اما كلمات همواره تازه و جوان خواهند ماند .
 


راز دهم عشق  
راز عشق در اين است كه در سكوت دست يكديگر را بگيريد . كم كم ياد مي گيريد كه بدون كلام رابطه برقرار كنيد

+85/05/13 هیلدا | |

When U Were Only 5 Yrs Old, I Said I Love U..

U Asked Me: "What Is It?"

 

When U Were 15 Yrs Old, I Said I Love U..

U Blushed.. U Look Down And Smile..

 

When U Were 20 Yrs Old, I Said I Love U..

U Put Ur Head On My Shoulder And

Hold My Hand.. Afraid That I Might Dissapear..

 

When U Were 25 Yrs Old, I Said I Love U..

U Prepare Breakfast And Serve It In

Front Of Me, And Kiss My Forhead N

Said : "U Better Be Quick, Is's Gonna Be Late.."

 

When U Were 30 Yrs Old, I Said I Love U..

U Said: "If U Really Love Me, Please

Come Back Early After Work.."

 

When U Were 40 Yrs Old, I Said I Love U..

U Were Cleaning The Dining Table And

Said: "Ok Dear, But It's Time For U To Help Our Child With His/Her

Revision.."

 

When U Were 50 Yrs Old, I Said I Love U..

U Were Knitting And U Laugh At Me..

 

When U Were 60 Yrs Old, I Said I Love U..

U Smile At Me..

 

When U Were 70 Yrs Old. I Said I Love U..

We Sitting On The Rocking Chair With Our Glasses On.. I'm Reading  Your

Love Letter That U Sent To Me  50 Yrs Ago..

With Our Hand Crossing Together..

 

When U Were 80 Yrs Old, U Said U Love Me!

I Didn't Say Anything But Cried..

 

That Day Must Be The Happiest Day Of My Life! Because U Said U Love

Me!!!

 

Please Appreciate Your Loved Ones.. Say "I Love You" To Them When U

Have The Chance Now!!!

+85/05/13 هیلدا | |

Broken heart

I shake the thoughts of you

out of my mind
I don't know what's happening
Was this love so blind?

Why do I still dream of you?
Why do I still wish you were here?
Why do I still long to see you?
Why do I wish you were near?

I'm infatuated with you
But I want that feeling to end
I know you don't feel the same
I just want my heart to mend

I hide all these feelings from you
keep them locked up inside
I ask my friends for their help
At least I have in them to confide

I think I'm succeeding
I think this feeling is dying
I think this is working
I think my heart is crying

At least I had the guts to say
how I felt about you
I wished that you felt the same
that you cared for me too.

I guess all I can do now
is just let go
Maybe this feelings isn't real
But I'll just let things flow

I thought you felt the same
I was so naive
I actually thought you cared
That's what I can't believe

I don't know what to do
I don't want to think of you
My heart is empty right now
I just want to make it through

I don't care, I don't feel
With your life, just get goin'
Just forget about me,
So I can end this poem..........!!!!!!!!!

+85/05/13 هیلدا | |

انواع برخوردهاي اجتماعي بين دختر و پسر

 

1- برخوردهاي مبتني بر شتاخت و احترام:
يا به عبارتي رٿتار بچه مثبت وارانه!! در اينگونه برخوردها طرٿين كمي تا قسمتي عاقلند، ٿهم دارند، شعور دارند و الكي قوه خيال خود را به كار نمي برند. از پدر و مادرشان اصول محرم و نامحرم را ياد گرٿته اند. راحت! مثل آدم زندگي شان را مي كنند. سلام عليكشان را دارند، سر وقت هم پدر و مادرشان برايشان آستين بالا مي زنند كه تا دم در نياوده اند سر و سامان بگيرند! و در كل آدمهاي خوشحالي هستند.
 

2- برخوردهاي مبتني بر شرم اٿراطي:
آدم هاي دختر و پسر نديده ٿول ٿابريك، بعضا دچار اين نوع برخورد مي شوند. سرخ و سٿيد مي شوند و عرق ميريزند. ضربان قلبشان بالا ميرود و احتمالا شاهد بعضي علائم ٿيزيولوژيكي... (گلاب به رو، دبگر بقيه اش را نمي گويم) مي شوند.
همين جا لازم است اشاره اي به مساله ماخوذ به حيا بودن بشود. از قديم نديم ها گٿته اند كه حيا خوب است ولي خجالتي بودن نه! يهني چه؟! يعني اينكه ٿرد باحيا با اراده خودش كاري را انجام نمي دهد و در حالت خونسردي، آرامش و هوشياري است؛ ولي آدم خجالتي، بدبخت ننه مرده، اگر بخواهد هم توانايي انجام آن كار را ندارد.
ٿكر نكنيد خيلي خوب... پس خوب است كه بچه مان خجالتي باشدها! نه اصلا! چون گاهي شاهد رٿتارهاي متناقض از اٿراد ٿوق العاده خجالتي بوده ايم. يعني طرٿ موقع حرٿ زدن يك دقيقه نمي تواند به چشمانت نگاه كند ولي با صد نٿر تلٿني، دوستي خارج از محدوده دارد!

3- برخورد دستپاچه و هيجان زده:
به علت عدم شناخت از نحوه قضاوت ديگران، باعث بوجود آمدن برخورد هيجان زده مي شود. يعني چه مي شود؟! الان مي گويم... يعني دخترك يا پسرك طرٿ مقابلش را كه مي بيند يوهويي گمان مي كند كه ايشان يك دل نه صد دل عاسخ! او شده است كه ٿلان لبخند را زده يا ٿلان كلمه را استٿاده كرده است. هم اينها زير سر نداشتن شناخت صحيح از جنس مخالٿ ست.
نتيجه اخلاقي: آقاجان؛ نوجوانان و جوانان بايد مورد محبت قرار بگيرند تا اينطوري تشنه محبت نباشند كه وقتي كسي گٿت دوستت دارم سر از پا نشناخته همچين اختيار دل از كٿ بدهد.

4- برخورد خشك و محدود:
بعضي ها از آن طرٿ پشت بام اٿتاده اند. يعني در مقابل جنس مخالٿ، آنقدر كج خلقي و اخم و خشانت! به خرج مي دهند كه نگو و نپرس. همچين رٿتار مي كنند كه انگار دشمن خوني خود را ديده اند. اين خودش باعث ايجاد عكس العمل سرد از اطراٿيان مي شود و ٿرد خشن و خيلي قشنگ، با خودش ٿكر مي كند كه اين عمل! آنان است نه عكس العمل و باعث جيرينگ شكستن قلب يخ بسته و لطمه ديدن روح گل سرخي اش مي شود.

5- برخورد مبتني بر پرخاشگري
اين اٿراد محبت صادقانه و عارٿانه و بي شائبه و غيره و ذالكانه خود را به شكل پرتاب سنگ و پاشيدن اسيد و داد و ٿرياد و نيش و كنايه به طرٿ مقابلشان نشان مي دهند. اينها كساني هستند كه به پختگي اجتماعي در رٿتار خود نرسيده اند. كلا يك چيزيشان مي شود كه اين رٿتار ازشان ساطع مي شود؛ وگرنه آدم سالم كه اين جوري نيست!

6- برخورد راحت ار نوع روشنٿكري:
اين اٿراد غالبا وقتي در مقابل جنس مخالٿ قرار مي گيرند، با نگاه ممتد به طرٿ مقابل، حرٿهاي بي سر و ته، گاه شوخيهاي بي مورد و البته با اين شعار كه او هم يك انسان است، مي خواهد بگويند كه هيچ احساس خاصي نسبت به طرٿ مقابل ندارند. ولي خدا مي داند كه داخلشان چه خبر است. اين جماعت سعي مي كنند به هر نحو ممكنه با عادي جلوه دادن رٿتار خود، به جنس مخالٿ (كه صد البته يك انسان است!) هر روز بيشتر از ديروز نزديك شده و روابط حسنه اي را با او برقرار سازند و بعد از آن ديگر چه شود!

+85/05/13 هیلدا | |

 

با صدايي گرفته از باد پرسيدم : دليل گريه ام چيست ؟
 
و باد بدون توجه به سوالم براه خود ادامه داد .
از قطرات باران که بر صورتم مي لغزيدند پرسيدم : چرا گريانم ؟
 
باران هم بدون آميختن با قطرات اشک من
 
بر زمين ريخت  و به جريان آب پيوست .
آفتاب با ملايمت خاصي بر صورتم مي تابيد
 
از او پرسيدم : دليل اشکم چيست ؟
 
او هم بدون جوابي به من به ابديت خود پيوست .
از پرندگان در حال پرواز پرسيدم :  دليل اشک من چيست ؟
 
آنها هم بدون توجه به سوالم به دنبال رزق و روزي خود رفتند .
تنهايي در کنار رودخانه نشستم و در افکار خود فرو رفتم .
 
پاسخ به سوال خود را در تمامي طبيعت يافتم
 
زندگي بدون هدفي وجود ندارد .
 
بعضي با موفقيت و بعضي با شکست مواجه مي شوند
اشک براي سرنوشتي مي ريزيم که بر هيچ کس آشکار نشده .
 
دنبال پاسخي به سوالي هستيم که جواب ندارد
 
و در آخر مي گرييم  -  براي نامعلوم
 
غرق در تماشاي حرکت زيبا و يکنواخت رودخانه بودم که به ناگاه سوال خود را تکرار کردم :
 
چرا گريانم ؟
 
به خاطر اينکه در اين زندگي پهناور تنهايي به دنبال حقايقي هستي
که بر تو آشکار نيست .
از درخت سالمند پرسيدم : آيا هميشه گريان خواهم بود ؟
 
او در جوابم گفت : دليل بودنت را بياب
و به زندگيت جهتي بده
برگي بر صورتم افتاد و اشکانم را پاک کرد
 
برگ را به دست گرفتم و مبهوت طراحي و پيچيدگي آن شدم
 

+85/05/13 هیلدا | |

سيزده خط براي زندگي
1.      دوستت دارم ،  نه به خاطر شخصيت تو ،
بلكه به خاطر  شخصيتي كه  من در هنگام  با تو بودن پيدا مي كنم.
2.      هيچ كس لياقت اشكهاي تو را ندارد
 و كسي كه  چنين  ارزشي دارد  باعث اشك ريختن تو نمي شود.
3.      اگر كسي تو را آن طور كه مي خواهي دوست ندارد ، 
 به اين  معني نيست  كه تو را با تمام وجودش دوست ندارد.
4.      دوست واقعي كسي است كه دستهاي تو را بگيرد  ولي  قلب تو را  لمس كند .
5.      بدترين شكل دلتنگي براي كسي آن  است كه  در كنار او باشي
  و بداني  كه هرگز به او نخواهي رسيد .
6.      هرگز لبخند را ترك نكن ‚
حتي وقتي ناراحتي چون هر كس امكان دارد  عاشق لبخند تو شود.
7.      تو ممكن است در تمام دنيا فقط يك نفر باشي ،  ولي  براي بعضي  افراد تمام دنيا هستي.
8.      هرگز وقتت را  با كسي كه حاضر نيست  وقتش را با تو بگذراند ، نگذران .
9.      شايد خدا خواسته  است كه ابتدا  بسياري  افراد نامناسب را بشناسي و سپس شخص  مناسب را ،  به اين ترتيب. وقتي  او را يافتي  بهتر مي تواني شكرگزار  باشي.
10. به چيزي  كه گذشت غم مخور ، به آن چه پس از آن آمد لبخند بزن .
11. هميشه افرادي هستند  كه تو را مي آزارند  ،  با اين حال  همواره به ديگران  اعتماد كن  و فقط مواظب باش  كه به كسي  كه تو را آزرده ، دوباره اعتماد نكني.
12. خود را به فرد بهتري تبديل كن و مطمئن باش  كه خود را  مي شناسي  قبل از آنكه  شخص ديگري را بشناسي  و انتظار داشته باشي او تو را بشناسد .
13. زياده از حد  خود را تحت فشار نگذار ، 
بهترين چيزها  در زماني اتفاق مي افتد  كه انتظارش را نداري .

+85/05/13 هیلدا | |

نیهاد عزیز ممنونم

+85/05/13 هیلدا | |

اینم یک هدیه از طرف دوست عزیزم        نیهاد

+85/05/13 هیلدا | |

+85/05/12 هیلدا | |

       پسركي از مادرش پرسيد : مادر چرا گريه مي كني؟
     مادر  فرزندش را در آغوش گرفت و گفت : نمي دانم عزيزم ، نمي
دانم!!!
     پسرك نزد پدرش رفت و گفت : بابا ، چرا مامان هميشه گريه مي كند؟ او
چه مي خواهد؟
     پدرش تنها دليلي كه به ذهنش مي رسيد ، اين بود : همه ي زنها
گريه مي كنند ، بي هيچ دليلي!!!
     پسرك متعجب شد ولي هنوز از اينكه زنها خيلي
راحت به گريه مي افتند، متعجب بود.
     يكبار در خواب ديد كه دارد با خدا صحبت
مي كند ، از خدا پرسيد: خدايا چرا زنها اين همه گريه مي كنند؟
     خدا جواب داد
: من زن را به شكل ويژه اي آفريده ام . به شانه هاي او قدرتي داده ام تا بتواند سنگيني زمين را تحمل كند ؛
     به بدنش قدرتي داده ام تا بتواند درد زايمان را
تحمل كند ؛ به دستانش قدرتي داده ام كه
     حتي اگر تمام كسانش دست از كار
بكشند ،  او به كار ادامه دهد .
     به او احساسي داده ام تا با تمام وجود به
فرزندانش عشق بورزد ، حتي اگر او را هزاران بار اذيت كنند؛
     به او قلبي داده
ام  تا همسرش را دوست بدارد ، از خطاهاي او بگذرد و همواره در كنار او باشد و به او اشكي داده ام
     تا هرهنگام كه خواست ، فرو بريزد
.

اين اشك را منحصرا براي او خلق كرده ام تا هرگاه نياز داشت ، بتواند از آن استفاده كند.
    
زيبايي يك زن در لباسش ، مو ها ، يا اندامش نيست . زيبايي زن را بايد در چشمانش            جست و جو كرد ،
    
زيرا تنها راه ورود به قلبش آنجاست

+85/05/12 هیلدا | |

به آساني ميشه در دفترچه تلفن کسي جايي پيدا کرد
ولي به سختي ميشه در قلب او جايي پيدا کرد.
به راحتي ميشه در مورد اشتباهات ديگران قضاوت کرد

ولي به سختي ميشه اشتباهات خود را پيدا کرد.
به راحتي ميشه بدون فکر کردن حرف زد

ولي به سختي ميشه زبان را کنترل کرد.
به راحتي ميشه کسي را که دوستش داريم از خود برنجانيم

ولي به سختي ميشه اين رنجش را جبران کنيم.
به راحتي ميشه کسي را بخشيد

ولي به سختي ميشه از کسي تقاضاي بخشش کرد.
به راحتي ميشه قانون را تصويب کرد

ولي به سختي ميشه به آنها عمل کرد.
به راحتي ميشه به روياها فکر کرد

ولي به سختي ميشه براي بدست آوردن يک رويا جنگيد.
به راحتي ميشه هر روز از زندگي لذت برد

ولي به سختي ميشه به زندگي ارزش واقعي داد.
به راحتي ميشه به کسي قول داد

ولي به سختي ميشه به آن قول عمل کرد.
به راحتي ميشه دوست داشتن را بر زبان آورد

ولي به سختي ميشه آنرا نشان داد
به راحتي ميشه اشتباه کرد
ولي به سختي ميشه از آن اشتباه درس گرفت.
به راحتي ميشه گرفت

وي به سختي ميشه بخشش کرد.
به راحتي ميشه يک دوستي را با حرف حفظ کرد

ولي به سختي ميشه به آن معنا بخشيد.
و در آخر
:
به راحتي ميشه اين متن را خوند

ولي به سختي ميشه به آن عمل کرد....

+85/05/12 هیلدا | |

+85/05/12 هیلدا | |

مردي براي اصلاح به آرايشگاه رفت

در بين كار گفتگوي جالبي بين آنها در مورد خدا صورت گرفت
آرايشگر گفت:من باور نميكنم خدا وجود داشته با شد
مشتري پرسيد چرا؟ آرايشگر گفت : كافيست به خيابان بروی و ببيني
مگر ميشود با وجود خداي مهربان اينهمه مريضي
و درد و رنج وجود داشته باشد؟
مشتري چيزي نگفت و از مغازه بيرون رفت
به محض اينكه از آرايشگاه بيرون آمد
مردي را در خيابان ديد با موهاي ژوليده و كثيف
با سرعت به آرايشگاه برگشت و به ارايشگر گفت
مي داني به نظر من آرايشگر ها وجود ندارند
مرد با تعجب گفت :چرا اين حرف را ميزني؟
من اينجاهستم و همين الان موهاي تو را مرتب كردم
مشتري با اعتراض گفت
پس چرا كساني مثل آن مرد بيرون از آريشگاه وجود دارند
"آرايشگر ها وجود دارند فقط مردم به ما مراجعه نميكنند
مشتري گفت دقيقا همين است
خدا وجود دارد فقط مردم به او مراجعه نميكنند!
براي همين است كه اينهمه درد و رنج در دنيا وجود دارد

+85/05/12 هیلدا | |

خدا از من پرسيد: « دوست داري با من مصاحبه كني؟»
پاسخ دادم: « اگر شما وقت داشته باشيد»
خدا لبخندي زد و پاسخ داد:
« زمان من ابديت است... چه سؤالاتي در ذهن داري كه دوست داري از من بپرسي؟»
من سؤال كردم: « چه چيزي درآدمها شما را بيشتر متعجب مي كند؟»
خدا جواب داد....
« اينكه از دوران كودكي خود خسته مي شوند و عجله دارند كه زودتر بزرگ شوند...و دوباره آرزوي اين را دارند كه روزي بچه شوند»
«اينكه سلامتي خود را به خاطر بدست آوردن پول از دست مي دهند و سپس پول خود را خرج مي كنند تا سلامتي از دست رفته را دوباره باز يابند»
«اينكه با نگراني به آينده فكر مي كنند و حال خود را فراموش مي كنند به گونه اي كه نه در حال و نه در آينده زندگي مي كنند»
«اينكه به گونه اي زندگي مي كنند كه گويي هرگز نخواهند مرد و به گونه اي مي ميرند كه گويي هرگز نزيسته اند»
دست خدا دست مرا در بر گرفت و مدتي به سكوت گذشت....
سپس من سؤال كردم:
«به عنوان پرودگار، دوست داري كه بندگانت چه درسهايي در زندگي بياموزند؟»
خدا پاسخ داد:
« اينكه ياد بگيرند نمي توانند كسي را وادار كنند تا بدانها عشق بورزد. تنها كاري كه مي توانند انجام دهند اين است كه اجازه دهند خود مورد عشق ورزيدن واقع شوند»
« اينكه ياد بگيرند كه خوب نيست خودشان را با ديگران مقايسه كنند»
«اينكه بخشش را با تمرين بخشيدن ياد بگيرند»
« اينكه رنجش خاطر عزيزانشان تنها چند لحظه زمان مي برد ولي ممكن است ساليان سال زمان لازم باشد تا اين زخمها التيام يابند»
« ياد بگيرند كه فرد غني كسي نيست كه بيشترين ها را دارد بلكه كسي است كه نيازمند كمترين ها است»
« اينكه ياد بگيرند كساني هستند كه آنها را مشتاقانه دوست دارند اما هنوز نمي دانند كه چگونه احساساتشان را بيان كنند يا نشان دهند»
« اينكه ياد بگيرند دو نفر مي توانند به يك چيز نگاه كنند و آن را متفاوت ببينند»
« اينكه ياد بگيرند كافي نيست همديگر را ببخشند بلكه بايد خود را نيز ببخشند»
باافتادگي خطاب به خدا گفتم:
« از وقتي كه به من داديد سپاسگذارم»
و افزودم: « چيز ديگري هم هست كه دوست داشته باشيد آنها بدانند؟»
خدا لبخندي زد و گفت...
«فقط اينكه بدانند من اينجا هستم»
« هميشه»

+85/05/12 هیلدا | |

•  گشاده دست باش، جاري باش، كمك كن (مثل رود)

•  باشفقت و مهربان باش (مثل خورشيد)
•  اگركسي اشتباه كردآن رابه پوشان (مثل شب)
•  وقتي عصباني شدي خاموش باش (مثل مرگ)
•  متواضع باش و كبر نداشته باش (مثل خاك)
•  بخشش و عفو داشته باش (مثل دريا )
•  اگرمي خواهي ديگران خوب باشند خودت خوب باش (مثل آينه )

+85/05/12 هیلدا | |

تو را دوست ندارم نه دوستت ندارم
 
تو را دوست ندارم نه دوستت ندارم
 
اما هنگامی که نیستی
 
غمینم
 
و به آسمان آبی بالای سرت
 
و اخترانی که تو را میبینند
 
رشک می برم
 
تو را دوست ندارم
 
اما نمیدانم چرا
 
آنچه میکنی در نظرم بی همتا جلوه میکند
 
وبارها در تنهایی از خود پرسیده ام
 
چرا آنهایی که دوستشان دارم
 
بیشتر شبيه تو نیستند
 
تو را دوست ندارم
 
اما هنگامی که نیستی
 
از هر صدایی بیزارم
 
حتی اگر صدای آنانی باشد که دوستشان دارم
 
زیرا صدای آنها
 
طنین آهنگین صدایت را در گوشم میشکنند
 
تو را دوست ندارم
 
اما چشمان گویایت
 
با آن آبی عمیق و درخشان
 
بیش از هر چشم دیگری بین من و آسمان آبی قرار میگیرد
 
آه میدانم که دوستت ندارم
 
اما افسوس دیگران دل ساده ام را
 
کمتر باور دارند
 
و چه بسا به هنگام گذر
 
میبینم که بر من میخندند
 
زیرا آشکارا مینگرند
 
نگاهم به دنبال توست

+85/05/10 هیلدا | |

+85/05/10 هیلدا | |

eshghoolane

+85/05/10 هیلدا | |

+85/05/07 هیلدا | |

روزي دروغ به حقيقت گفت : مــــيل داري با هم به دريـــا برويم و شنـــا کنيم ، حقيقــت ساده لــوح پذيرفت و گول خورد . آن دو با هم به کنار ساحل رفتند ، وقتي به ساحل رسيدند حقيقت لباسهايش را در آورد . دروغ حيلــــه گـــر لباسهاي او را پوشيد و رفت . از آن روز هميشه حقيقت عــــريان و زشت است ، اما دروغ در لبــــــاس حقيقت با ظاهري آراسته نمايان مي شود

+85/05/06 هیلدا | |

    

It's rainy night in paris ,

And the harbour lights are low ,

He must leave his love in paris ,

Before the winter snow;

On a lonely street in paris

He held her close to say ,

"We'll meet again in paris ,

When there are flowers on the Champs-Elysees..."

"How long" she said " How long ,

And will your love be strong ,

When you're across the sea ,

Will your heart remember me?"

Then she gave him words to turn to ,

When the winter nights were long ,

"Nous serons encers amourex

Avec les couleurs de printemps..."

"And then " she said "And then ,

Our love will grow again ",

Ah, but in her eyes he sees

Her words of love are only words to please...

And now the lights of paris

Grow dim and fade awat ,

And A know by the light of paris ,

I will never see her again.

 

+85/05/06 هیلدا | |