|
يه دختر كوري توي اين دنياي نامرد زندگي ميكرد.اين دختر يك دوست پسري داشت كه عاشقه اون بود. دختره هميشه مي گفت اگه من چشمامو داشتم و بينا بودم هميشه با اون مي موندم . يه روز يكي پيدا شد كه به اون دختره چشماشو بده . وقتي كه دختره بينا شد ديد كه دوست پسرش كوره بهش گفت من ديگه تورو نمي خوام برو پسره با ناراحتي رفت و يه لبخند تلخ بهش زد و گفت : مراقب چشماي من باش .
"نميدانم رسيدن چيست؟ " اما بي گمان مقصدي هست که همه ي وجودم بسوي آن جاري ميشود. کاش ميمردم و دوباره زنده ميشدم و ميديدم که دنيا شکل ديگريست . دنيا اينهمه ظالم نيست، و مردم اين خصلت هميشگي خود را فراموش کرده اند و هيچکس دور خانه اش ديوار نكشيده است . معتاد شدن به عادت هاي مضحک زندگي و تسليم شدن به حدها و ديوارها کاري برخلاف جهت طبيعت است .
از گورخري پرسيدم: تو سفيدي راه راه سياه داري، يا اينكه سياهي راه راه سفيد داري؟ تو خوبي فقط عادتهاي بد داري، يا بدي و چندتا عادت خوب داري؟
آمدم اين عشق را با خاک يکسانش کنم آمدم اين درد را در دل ويرانش کنم آمدم تا بشکنم عهدی که بستم از دل و جان ليک ترسم باز هم جان را بقربانش کنم آمدم تا واپسين ساعات عشق خويش را در غروبی ارغوانی باز مهمانش کنم آمدم تا کس نگويد بی وداع تن داد و رفت شايد از بی مهريش قدری پشيمانش کنم
یه شبی مثه امشب، یه دلی پر غم توی این شب تنها می سوزه مثه شمع آسمون پر ابره همش رنگ سیاه بارون اشک حسرتِ این دل بی پناه آخه چرا رفتی خسته و بی نشون وقتی چشات بی صدا می گفت عشق من پیشم بمون حالا قصه ی دردِ کابوس این شبام تو رویاهات منو صدا کن که هنوز اینجام بیا بیا کجایی آخه عشق من تو شبهام بمون با صدام بخون نمی دونم کدوم صدایی آخه عشق من تو شبهام بمون ، تو برام بخون
گفتم که رفتنت یه روز قاب دلم رو میشکنه گفتی که این بخت تو بود تقدیر تو شکستنه هر وقت که بارون میزنه تورو کنارم میبینم حس می کنم پیش منی هنوزم عاشق ترینم گفتم بمون اون روز میاد غصه هامون تموم میشه گفتی اگه با هم باشیم لحظه هامون حروم میشه وقتی رفتی همه دنیا رو سرم انگاری خراب شدو دلم شکست سازمن زانوی غم بغل گرفت رفتوکزکردگوشه ی اتاق نشست از وقتی رفتی هیچ کسی همدردو همرازم نشد هیچکسی حتی یه دفعه هم غصه سازم نشد رفتی ولی بدون هنوزعاشقتم تا پای جون دل بهاریم عاشقه چه توبهارچه تو خزون هر وقت که بارون میزنه تورو کنارم میبینم حس می کنم پیش منی هنوزم عاشق ترینم
|
Aboutگذشت ... آن زمان دیدار در هم شکست آن لحظه های انتظار و تو ... چه ساده گذشتی از این همه احساسArchivesتیر 1387خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 اردیبهشت 1385 اسفند 1384 بهمن 1384 دی 1384 کاربران آنلاین: بازديدها : |